کلیک کنید
 
 
   

سریع‌ترین رسانه‌ی دنیا!

فکر می‌کنم این ویژگی فقط در ایران صادق باشد! نمی‌دانم! اما به هر حال چیز عجیبی است! انگار در جامعه‌ی ما یک رسانه‌ی پنهان وجود دارد که بر روی تک تک افراد تاثیر ۱۰۰ درصد می‌گذارد! البته این رسانه، کاری بزرگ‌تر از پخش کردن اخبار انجام می‌دهد! عقاید را پخش می‌کند!

موضوع این است که عقاید در جامعه‌ی ما با سرعتی عجیب و گستره‌ای فوق‌العاده پخش می‌شوند! بسیار اتفاق افتاده که کسانی را مثلا با یک رده‌ی سنی خاص دیده‌ام که در یک موضوع، عقاید واحد دارند! مثلا با یک رنج ۱۰ سال، همه به یک نوع (غیرعادی) به زندگی نگاه می‌کنند یا برای آینده‌شان تصمیم می‌گیرند! یا بسیار اتفاق می‌افتد که اکثریت افراد، در یک مدت کوتاه، موضعی واحد می‌گیرند! چیزی که در این اتفاق‌ها بسیار جالب است دقیقا همین مدت کوتاه و موضع واحد است! میلیون‌ها نفر در عرض چند روز! (حداکثر یک یا چند هفته!) بدون دخالت هیچ رسانه‌ی فیزیکی یا تبلیغی فراگیر، به یک نتیجه‌ی مشترک می‌رسند و وارد عمل می‌شوند!

اگرچه این موضع‌گیری‌ها در همه‌ی زمینه‌ها وجود دارد اما بیشتر از همه در عرصه‌ی سیاست تاثیرش را می‌توان دید! از نظر من در تمام حرکات سیاسی فراگیر ایران این ویژگی وجود داشته است! از انقلاب تا دوم خرداد تا همین انتخابات و حوادث اخیر. برای مثال، هر فرد آگاه سیاسی می‌داند که نتایج همه‌ی انتخابات‌های ایران فقط در هفته‌ی آخر تعیین می‌شود! و همیشه ثابت شده که نظرسنجی‌هایی که از ماه‌ها قبل انجام شده، نتیجه‌ی انتخابات را نشان نداده است! و بسیاری مثال‌های دیگر.

علت و روش چنین اتفاقی برای من بسیار عجیب است! شاید نبود رسانه‌ها و صداهای مختلف و آزاد (که دقیقا می‌توانند باعث تکثر آرا شوند) در به وجود آمدن نتایج واحد موثر بوده است! شاید شرایط همیشه بسته و موقعیت‌های محدود شده‌ای که فقط یک راه حرکت باقی می‌گذارند هم در این نتیجه شریک باشند (مثل خانه‌ای که تمام درها و پنجره‌هایش قفل باشد و وقتی یک روزنه پیدا می‌شود، همه به سمت آن هجوم می‌برند) شاید عوامل محیطی یکسانی که در همه جا گسترده شده باعث نتیجه‌گیری‌های یکسان می‌شود! شاید هزار دلیل دیگر!

اما چیزی که بسیار مهم است، وجود این رسانه‌ی پنهان است! این رسانه‌ی غیرفیزیکی می‌تواند باعث شود که افراد بسیار زیادی در مدت کوتاهی به یک نتیجه‌ی واحد برسند و همزمان به آن عمل کنند! ایده‌ی "هر ایرانی یک رهبر" دقیقا توصیف کننده چنین شرایطی است. لازم نیست کسی نقشه بکشد تا دیگران به آن عمل کند! همه در یک لحظه، یک نقشه می‌کشند و حرکت می‌کنند!

موضوع مهم دیگری هم وجود دارد! می‌توان روزنامه‌ها را بست، خبرنگاران داخلی را زندانی و خارجی‌ها را اخراج کرد، فیلترینگ شدید و کاهش سرعت را بر اینترنت اعمال کرد، پارازیت‌های قوی بر روی ماهواره انداخت و کارهایی اینچنین! اما با یک رسانه‌ی غیرفیزیکی و بسیار سریع، هیچ کاری نمی‌توان کرد!

::samic::

+ نوشته شده در مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت توسط سمیک | بحث و نظر



سرِ کین داری ای چرخ

آمدم نگاهی به وبلاگ انداختم که انگار در زمان خشک شده بود! انگار عقربه‌های ساعت وبلاگ هم متحیر ایستاده‌اند و فاجعه را نگاه می‌کنند!
پشیمان نیستم. از آن همه دعوتی که برای رای دادن کردم! چه کسی فکر می‌کرد چنین اتفاقی بیافتد؟!
همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت. اغراق نیست! داشت به سمت بهتر شدن حرکت می‌کرد. در این مدت، پیش آمده با خودم فکر کرده‌ام اگر چنین نمی‌شد...
انگار این سرزمین نفرین شده است! انگار قرار نیست هیچ وقت روی روز‌های خوش را ببیند! تاریخ، پشت تاریخ! خون، پشت خون!

داشتم به آسمان شب نگاه می‌کردم. قرص ماه زیبا آن بالا بود. هر طرف پر از ستاره‌های براق دور. بی‌شمار ستاره. بی‌شمار کهکشان. این جهان بی‌انتها. این فضای بی‌کران. و ما اینجا در این منظومه‌ی خورشیدی کوچک. در این سیاره‌ی ناچیز. در تکه‌ای از این خاک. ما اینجا چه می‌کنیم؟ چه‌ها می‌کنیم؟ چه‌ها که نمی‌کنیم؟!

اگر هزاران یا میلیون‌ها سال دیگر انسانی باشد (مانده باشد!) شاید عصر ما را سیاه‌ترین تاریخ بشر بداند! عصری که در آن انسان برای بودن، نابود کرد!

پ.ن شعر اصلی:
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غم‌شان جامه دریده
چه کج‌رفتاری ای چرخ چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ

::samic::

+ نوشته شده در تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت توسط سمیک | بحث و نظر



همیشه می‌توان برای نپذیرفتن مسئولیت دلیل آورد

صحبت انتخابات است و کسانی که هنوز نمی‌خواهند رای بدهند!
رای ندادن یعنی چه؟ رای ندادن می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد اما مهمترین آن یعنی "برای من فرقی نمی‌کند"! یعنی "من تفاوتی نمی‌بینم تا یک گزینه را انتخاب کنم"! یا "گزینه‌ها برای من ثابت است"! یا "هر گزینه که انتخاب شود برای من فرقی نمی‌کند"! این مهمترین مفهومی است که از رای ندادن برداشت می‌شود.
یکی از دلایل جالب این افراد این است که "چون همه‌ی گزینه‌ها به نحوی بد و نامناسب هستند (بدون توجه به درجه‌ی بدی!) من هیچ کدام را انتخاب نمی‌کنم پس در نتیجه من مسئول اتفاقات بدی که در آینده می‌افتد نیستم." این افراد توجه نمی‌کنند که قطعا و در نهایت یک گزینه انتخاب خواهد شد! و شاید فکر می‌کنند رای ندادن به هیچ کدام از گزینه‌ها باعث می‌شود هیچ کدام انتخاب نشوند!! در حالی که اگر به همین نکته‌ی ساده و کودکانه توجه کنیم ممکن است تصمیم بگیریم که "حالا که حتما از این گزینه‌ها یکی انتخاب خواهد شد، چرا بهترین (از میان همین گزینه‌ها!) انتخاب نشود؟" از طرفی می‌دانیم که همیشه بهتر وجود دارد! انسان همیشه می‌تواند جوانب را بسنجد و آنچه به نفع‌اش است یا حداقل کمتر به ضرراش است را پیدا کند.
آیا کسی هست که بگوید مثلا احمدی‌نژاد با موسوی فرقی نمی‌کند؟! البته اگر از دید یک سوئدی یا فرانسوی نگاه کنیم قطعا نسبت به آن ایده‌ال، این تفاوت، ناچیز می‌شود! اما آیا واقعا برای من ایرانی تفاوتی وجود ندارد؟!! آیا برای من فرقی نمی‌کند که مثلا چه سیاست اقتصادی در کشوری که در آن زندگی می‌کنم اجرا شود؟ یا بر سر فرهنگ چه بیاید؟ یا موقعیت من ایرانی در جهان چگونه باشد؟ یا حتی در خیابان بتوانم مانتو بپوشم یا فقط باید چادر سرم کنم؟! همین مثال آخر که از همه ملموس‌تر است را بررسی کنیم! قطعا افراد زیادی هستند که نمی‌خواهند بر اساس اصل آزادی پوشش، مانتو بپوشند و قطعا موسوی نمی‌تواند چنین آزادی را در ایران کنونی اجرا کند اما آیا واقعا فرقی بین پوشیدن مانتو و چادر هم نیست؟! (اگر هنوز فکر می‌کنید که نیست، بهتر است به تابستان فکر کنید!) پس برای من فرق می‌کند (حتی اندک و ناچیز) که چه کسی انتخاب شود.
اما اگر چنین است، چرا حاضر نباشم برای همان اندک تفاوت هزینه‌ای، بدهم؟ چه هزینه‌ای؟ باید یک روز جمعه از خانه خارج بشوم و تا نزدیک‌ترین صندوق رای پیاده برم و آنجا حدود 10 دقیقه معطل شوم! بله!! این تمام هزینه‌ایست که خیلی‌ها نمی‌خواهند برای همان تفاوت بپردازند!!! البته واقعا زیاد است!! این همه راه!! این همه وقت!!!
البته در سوی دیگر، کسانی هستند که فکر می‌کنند رای دادن معانی دیگری هم دارد! مثلا تایید نظام! یا تایید انتخابات! یا تایید 100 درصد همان کاندید! یا تایید آن آدمی که سر صندوق ایستاده بود!! یا هزار چیز دیگر! البته من نمی‌دانم این افراد این معانی را از کجا استخراج کرده‌اند اما چیزی که می‌دانم این است که هرچند طرف مقابل همیشه می‌تواند از چنین عبارتی برای خاموش کردن و دور کردن جمعیت مخالف استفاده کند، اما آنها هم همیشه می‌توانند خلاف آن را ادعا یا اثبات کنند! چون همیشه جواب دادن به حرف مفت بسیار آسان است! چیزی را که نمی‌توان جواب داد حرف منطقی است!
اما آیا اگر کسی تمام این دلایل را ببیند حتما رای می‌دهد؟ نه! همیشه کسانی که نمی‌خواهند مسئولیت را بپذیرند دلیل دارند! می‌گویند امروز پایم درد می‌کند یا اگر امروز دوشنبه بود انجام می‌دادم یا اگر فلانی پشتک می‌زد یا فلانی بود یا اگر هزار چیز دیگر!
واقعیت این است که امروز ما مسئولیتی برای خود، جامعه و کشورمان داریم تا از بین تفاوت‌ها (هرچند اندک) یکی را برای 4 سال آینده‌ی کشور انتخاب کنیم. ما مسئول هستیم اگر مثلا رضایی انتخاب شد و فردا فرزند همسایه را زندان کرد! اگر احمدی‌نژاد انتخاب شد و فردا یک ایرانی به جرم ایرانی بودن در کشوری دیگر تحقیر شد! و واقعا هزار چیز دیگر!
ما مسئولیم اگر بهترین گزینه را از بین گزینه‌های موجود انتخاب نکنیم.
حداقل فردا می‌توانیم بگوییم که در چنین مقطعی بهترین کاری که می‌توانستم را انجام دادم.

پ.ن لطفا نگاهی هم به مطلب "نامزد، نامزد نیست" بیاندازید.

::samic::

+ نوشته شده در خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت توسط سمیک | بحث و نظر



فضیلتِ مُردن

دوستی زنگ زد که فلانی (یک دوست مشترک و صمیمی) مُرده! گفتم فلانی؟! گفت آره! گفتم آخه چرا؟ گفت مثل اینکه دیشب سکته کرده مرده! گفتم عجب! گفت زنگ زدم بهت خبر بدم. گفتم دیر زنگ زدی الان دیگه کاری از دستم بر نمیاد! و خندیدم! گفت می‌دونستم بی‌شعورتر از این چیزهایی! خلاصه مراسم‌ش فلان جاست و من دارم میرم. گفتم به سلامت. تشکر کردیم و خداحافظی.
اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که چه چیز عجیبیه این مرگ! یعنی اون آدمی که تا همین چند روز پیش زنده بود و می‌دیدیمش و حرف میزد و راه می‌رفت و لبخند می‌زد، حالا دیگه نیست! دیگه نیست! نابود شد! تبدیل شد به یک جسد مرده! دیگه هیچ کاری نمی‌تونه بکنه! موبایلش دیگه جواب نمیده! عجیبه! تجربه‌ی مرگ واقعا جالبه!
بعد فکر کردم که اون بی‌چاره، بچه داشت! یک بچه‌ی کوچیک! وای! حالا اون بدبخت چطوری زندگی می‌کنه! قبلش هم زندگی خوبی نداشتن و درست کار نمی‌کرد و وضع مالیش بد بود! حالا دیگه اون زن و بچه چه می‌کنن؟! میگن هرچی سنگه واسه پای لنگه!
بعد یاد خودش افتادم! جوون خوبی بود! یادش بخیر اکثرا من رو صدا میزد "برادر سمیک!" و کلی حال می‌کردم با این کارش! چیزی که در موردش جالب بود، تسلط عجیبی بود که روی زبان فارسی و لغات داشت! همیشه ذهن آشفته‌ای داشت که هیچ‌وقت نفهمیدیم چرا اینجوریه!
بعدا دوباره همون دوست رو دیدم و صحبت رسید به مرده‌ی مذکور! گفتم عجیبه آدم تو این سن سکته کنه و سریع بمیره! گفت اینجور میگن. گفتم شاید یه چیزی زده بوده! بعید نیست ها! گفت پشت سر مرده اینجوری حرف نزن! گفتم دارم در مورد مرده حرف میزنم! در مورد امام معصوم که نیست!
من که نرفتم مراسم‌ش اما می‌تونم تصور کنم حضور اون کسانی رو که هر وقت می‌دیدنش با تحقیر بهش نگاه می‌کردن و پشت سرش هم می‌گفتن فلانی که چرت و پرت میگه! حالا (تقریبا مطمئنم) همون آدم‌ها رفتن مراسمش که سیاه بپوشن و تسلیت بگن و شاید حتی کمی گریه کنن! نه که همه اینجورین! نه! خیلی‌ها هم میرن که به بقیه بگن ما آدم‌های خیلی مهربون و دلسوزی هستیم!! اصلا این مراسم‌ها همینه دیگه! همه میرن که خودش رو نشون بدن! حتی اگه خودش هم ندونن که همچین قصدی دارن!
فکر کردم بی‌خود نیست که به ما می‌گن مرده پرست! تو ارتش، وقتی کسی شهید می‌شه یک درجه بهش اضافه می‌کنن! ما به هر کسی که بمیره تعدادی نامحدودی درجه می‌دیم! فکر کنم مردن، فضیلت بزرگیه!

::samic::

+ نوشته شده در اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت توسط سمیک | بحث و نظر



حد خودفریبی

چیزی نزدیک به یک ماه تا انتخابات ریاست‌جمهوری دهم باقی نمانده است! و هنوز آنچنان فضای سیاسی سرد است که امید تغییر را کم‌رنگ می‌کند. چه می‌خواهیم بکنیم؟ این سوال را، کم از خودمان می‌پرسیم!
می‌ترسم احمدی‌نژاد 8 ساله شود. در واقع برای خودم نگرانم که حداقل تا 4 سال آینده و (که می‌داند؟) شاید بیشتر، در این کشور باید زندگی کنم! برای ایران که دیگر نمی‌شود نگران بود! برای نظام و احمدی‌نژاد که فرقی نمی‌کند وضع مملکت چه بشود! این بارها ثابت شده است! دیگر تنها باید به فکر خودمان باشیم! چه بر سرمان می‌آید و ما می‌خواهیم چه کنیم!!
اگر احمدی‌نژاد دوباره رئیس‌جمهور شود، فقط سه تحلیل وجود خواهد داشت! یکی از یکی فاجعه‌تر! (هرچند پیش‌بینی در ایران مفهوم ندارد!) یکی اینکه او را رئیس‌جمهور می‌کنند! که امیدواریم هیچ کس چنین هزینه‌ای به ضرر همه چیز نکند! اما جدا از این حالت، یا او رای می‌آورد، یا در اثر مشارکت پایین رئیس‌جمهور می‌شود.
اگر رای بیاورد، باید نتیجه بگیریم که یا ما احمقیم! یا خودمان را به حماقت می‌زنیم! یا اخباری که به ما می‌رسد باعث رفتار احماقانه‌ی ما می‌شود!!
اما اگر در اثر مشارکت پایین رای بیاورد، آن وقت باید متوجه حد خودفریبی بشیم!
چرا من با وجود اینکه وضع کشور را می‌بینم و مسبب آن را می‌شناسم و هر روز یا به او می‌خندم یا به وضع خودم آه می‌کشم، باز هم تلاش نکنم تا او دوباره به قدرت برنگردد؟!
تا چه حد می‌توانم خودم را فریب بدهم؟ بگویم به من چه! یا که چه بشود! یا کس دیگری نیست! یا اینها مقدر است! یا رای به نظام است! یا هزار و یک دلیل دیگر یکی از یکی عجیب‌تر!!
اگر من از وضع موجود ناراضی هستم آیا فکری هم برای تغییر می‌کنم؟ لازم نیست کار بزرگ و پرخطری انجام دهم! کافیست خودم و چند نفر دیگر را پای صندوق ببرم و به بهترین گزینه‌ "در شرایط موجود" رای بدهم تا حداقل از سقوط وضع کشور و به دنبال آن وضع زندگی خودم، جلوگیری کنم! آیا این کار بزرگی است؟ یا هزینه‌ی زیادی است؟
اما من می‌توانم کار راحت‌تری بکنم! می‌توانم فکر کنم من از این کشور و حکومت جدا هستم و هر چه می‌شود به من ربطی ندارد! در نتیجه در خانه بنشینم و منتظر شود تا آنقدر وضع زندگی‌ام خراب شود که...!
خودفریبی حد ندارد!

::samic::

+ نوشته شده در اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت توسط سمیک | بحث و نظر



  

 

  صفحه‌ی نخست
  پست الکترونیک
  آرشیو وبلاگ
 


لینک‌ها:
ورژن وپ (؟)
برنامه‌های سمیک
فتوبلاگ سمیک
لبخند تلخ
جیزقولک
آوازهی روزانه
خنده گری!
نقطه ته خط
بوی خاک
بلبشو
مجله نجوم
راهرو
گفت و گوی اصلاحی
حوزه غرب منطقه تهران
شاخه جوانان منطقه تهران
سبکی تحمل پذیر هستی
یاران باران
سید ابراهیم نبوی
سایت نوروز
تلخ، مثل عسل
من گیلاسم
خبرانه
کورسو
نگاهی به آسمان
اندیشه واحساس
عرفان، برابری، آزادی
نقطه کور
ستاره
سمیک
 

مطالب برگزیده‌ی وبلاگ:


رقابت در حماقت
نمی‌خواهم هیچ وقت کامل باشم
کار - پول - کار - کار
ملاقات با آدم‌ها
بحث چیست؟
زندگی کردن زیر یک سقف
فلسفه‌ی زندگی در قطع جیبی
سمیک کیست؟
حاکمیت و اصلاح‌طلبان
مریدان افکار!
جهان به روایت من
اسم‌باوری
نه به دموکراسی
ما باید چه کنیم؟
آدم‌ها نمی‌توانند با هم حرف بزنند!
این 100 میلیارد پولِ لعنتی!
مشترک مورد نظر، نمی‌خواهد!
دنیاهای عجیب
صد سال تنهایی
سمیک چیست
دویدن تا حد مرگ!
تحقیر و تعظیم!
میل جنسی
فارسی بنویسیم!
جعبه لایتنر
هنر چیست
به کجا چنین شتابان؟!
فاصله‌ی عشق و کوزه
همه چیز به همه چیز
انسان در چنگال ماشین
مجموعه‌ی سیاست:
( سیاست چیست
چرا از سیاست استفاده کنیم
چگونه از سیاست استفاده کنیم
سیاست را از کجا شروع کنیم)
دفاع دربرابر جامعه
تقلید و ترکیب
مرامنامه
مجموعه‌ی پوچی و اعتقاد:
( پوچی
زندگی می‌کنم تا زنده بمانم!
متجدد دین‌اندیش!
فاکتورگیری دینی
آقای گفتگوی عزیز!
جوابیه شماره 2)
جنگ یا صلح
چگونه انسان می‌شویم
بازی روانی
اتحاد و انسجام ملی-اسلامی
زیبایی
متحرک سیاسی!
ذهن ابتدائی
تقریبیت جهان!
Martial Arts
تجاوزی به وفاداری
Fight Club
از مطالب وبلاگ قبلی:
موسیقی معناگرا
فلسفه لعنتی
عینک مریخی
شب‌های روشن

 

موزیک:




 




 


 

Ahmadinejad is Not My President.
He is still in this position because -
of the support of Russia and China.

 
 

Powered by Samic. (the header image and some styles are modified from Tarski theme.)آرشیو